X
تبلیغات

دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
طعم شيرين چهارم


برگی دیگر

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح،

آنقدر در حیاط دنیا نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم.


جان به قربان علی ونجفش


جشن فرخنده­ ی میلاد علی است

دل ما پر همه از یاد علی است

کعبه زایش­ گه و آباد علی است

حرم حق دل آزاد علی است

همه را چشم به امداد علی است

جان ما زنده به ارشاد علی است

چشم ما روشن از این مولود است

بر همه روز علی مسعود است


ميلاد مظهر علم و عزت و عدالت و سخاوت و شجاعت، اسد الله الغالب، علي بن ابيطالب، وروز پدر مبارک باد.همسر مهربانم وپسر نازنینم  روزتان  مبارک .



sedghi_imam-ali-04.jpg


:iconlacybowplz::iconlacybowplz:  :iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:

جواب آزمایش الهی مون ، درست در نمیاد ؛

اگر عمری از حرام و لقمه اش ناشتا نباشیم ...


 بعدازيك سال لحظه ي جدايي مي رسد لحظه اي كه دست هاي كوچك همچون شاخه هاي زيباي مجنون برگردنت آويزان مي شود.وازستارگان چشمان شفاف پرازصفاوصداقت ومهرشان شهاب مي بارد.ولبان پرازتبّسم غنچه مي شود.

وباران بوسه برروي گونه هایت مي بارد .ولحظه ي خداحافظي فرا مي رسدوتو بار ديگرازكارواني كه يك سال لحظه به لحظه با آن زندگي كردي وباآنها  شادشديد.غصه خورديد.خنديديد وازهم آموختيد،جدامي شوي وقسمتي ازقلبت بار ديگراز تو جدا   خواهدشد.واین برگی است که به باقیات وصالحات تو خواهد پیوست .اما برای تو هميشه اين جدایی،

تراژدي سختی است ،كه بايد آنرا تحمّل کني!!!!.

فرزندان عزيز كلاس چهارم سال تحصيلي 92-91

انشالله خدا همراهتان باشد.
:iconlacybowplz::iconlacybowplz:  :iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:
روز دوشنبه در اردویی که در حیاط مدرسه با چادر دانش اموزان گلم بر پا شده بود پایان سال را جشن گرفتیم.جای شما خالی که دختران کوچک من چه کدبانو هایی شده بودند.وچه چادر های وپذیرایی مرتب داشتند.چند عکس آن ها را در ادامه مطلب قرار دادم.انشالله همگی در پناه حق باشند.




آریانا ی عزیزم-پارمیدای عزیزم-تسنیم عزیزم-پروشات عزیزم-مهتاب عزیزم


از راست به چپ ایستاده :اریکا عزیزم-نازنین عزیزم نشسته :مهلا عزیزم-یاسمن عزیزم -اتنای عزیزم



از راست به چپ:ریحانه  عزیزم_مهرناز عزیزم--فوزیه عزیزم -پارسین عزیزم -پرنیان عزیزم

بقیه در ادامه مطلب :iconpiplupflyplz::iconangrybluebirdsplz:

ادامه مطلب
[ دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392 ] [ 21:0 ] [ مهرآذين ] [ ]
آیا اسم من در آن دفتر هست ؟

        فرق طوفان و نسیم فقط در نوع برخورد آنهاست!

            یكی میشكنه... یكی آروم میكنه...

در.لیلة الرغائب از هرکجای این دنیای بزرگ که دربزنی،صاحبخانه برای استقبال می آید.باطبقی ازآرزوهایی که می خواهی..امشب ..لیلة الرغائب ..مراقب    آرزوهایت باش...

                                       

                   

                   ”بچه ها دستانی هستند که ما را به بهشت پیوند می دهند”

روزی پدری در اتاق خود به شدت سرگرم کار بود . او مشغول بررسی نامه ها و تنظیم قرار ملاقات و … بود ، به طوری که وقتی دخترش به طرف او آمد ، متوجه نشد.

دختر پس از کمی سکوت گفت: پدر چکار می کنید؟

 دخترم دارم قرار ملاقات هایم را در دفترم می نویسم.

مجددا دختر پس از چند لحظه سکوت گفت:

 آیا اسم من هم در آن دفتر هست؟


درست است ما آدم ها آنقدر سرگرم زندگی می شویم که خیلی ها رو فراموش می کنیم. این دنیای بزرگ آنقدر مشغله برای ما می تراشد که واقعا بزرگترین و نزدیک ترین رو فراموش می کنیم.

خدا ما رو نیافریده تا ما خودمان را آنقدر سرگرم زندگی کنیم که حتی فرصت نکنیم با او دو کلمه صحبت کنیم.

خدا می خواهد حداقل چند دقیقه در روز با ما صحبت بکند.مطمئنا اگر همه ی ما صدای خداوند را می شنیدیم ، الان داشت به ما می گفت :

آیا اسم من در آن دفتر هست ؟

با آرزوی این که اولین اسم در دفتر برنامه روزانه ی ما خدا باشد.

:star:آموزش جدید ضرب دو رقم در دورقم:star:

[ یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392 ] [ 1:56 ] [ مهرآذين ] [ ]
شاد بودن کلید خوشبختی زندگی
:icongreensparklesplz::icongreensparklesplz:لطیف ترین کلمه " لبخند " است ، آن را حفظ کن:icongreensparklesplz::icongreensparklesplz:

سكوت زادگاه حرفهای بزرگ است و زيباترين سخن حاصل قشنگترين سكوت است.


تنهایی با ارزشه چون که خالی از آدمهای بی ارزشه!!


خدایـــــــــــا دلم به ســـــان قبله نماست،
وقتی عقربه اش به سمت " تــــو " می ایستد . . .
آرام می شــــ‌ـــ‌‌ـود...!

..:icongreensparklesplz:.:icongreensparklesplz::icongreensparklesplz::icongreensparklesplz:

هنگامی که کودکی پنج ساله بودم مادرم همیشه به من می‌گفت:

شاد بودن کلید خوشبختی در زندگی است.”

وقتی بزرگتر شدم و به مدرسه رفتم معلم‌هایم از ما می‌پرسیدند زمانی که بزرگ شدید چه کاری را انجام خواهید داد.

و من پاسخ می‌دادم: “می‌خواهم شاد باشم.”

آن‌ها به من می‌گفتند تو درس را درست متوجه نمی‌شوی (خنگی!) و من هم به آن‌ها می‌گفتم:

شما هم زندگی را نمی‌فهمید....و....


:iconrainbowwaveplz3::iconrainbowwaveplz2::iconrainbowwaveplz1::iconrainbowwaveplz3::iconrainbowwaveplz2::iconrainbowwaveplz1:


:star:فرزندم  با آهنربا آزمایش کن ببین کدام را می رباید:star:


:star:بایاد آوری فرمولهای ،محیط هر شکل را محاسبه کنید ودر جای خالی بنویسید.:star:


:star:قلم رابردار ورنگ کن وکسر آن را بنویس.:star:



[ دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392 ] [ 21:27 ] [ مهرآذين ] [ ]
میلاد عشق مبارک

وسعت دنیای هرکس، وسعت اندیشه ی اوست .
:iconmimose-stock:معلم الفبا:iconmimose-stock:
در شهر من معلمی است که به سه نسل الفبا آموخته است. چهل سال است در کلاس اول تدریس می کند. عاشق است . روز اول مهر بود. پسرم را به مدرسه برده بودیم. پسران دور حیاط حلقه زدند و او عاشقانه در میان حلقه ایستاد.
وقتی که می چرخید، عاشقانه صحبت می کرد. منقلب می شدی. گفت در این جمع پسری است که معلم پدر و پدر بزرگش هم بودم. وقتی عاشقانه در آن صبح بارانی وسط حیاط مدرسه می چرخید …گویی نظاره گر سماع درویشان هستی.

می نشست و بلند می شد و پسرکان کبوتران عاشق به دورش حلقه زده …

نمی دانستی عاشق، اوست یا بچه ها. بی تاب، اوست یا بچه ها؟

کیست که شب اول مهر، کفش های نویش را کنار تختش گذاشته و خوابش نبرده ؟ کیست که صبح دوان دوان قلبش برای تجربه ای نو می تپیده؟

وقتی عاشقانه کدو کدو این ورکدو را می خواند، حس می کردی کودکی شده ای …و می گفت دور کدو و باز می چرخید، یادت می رفت او شاید شصت و سه سالش است …نم نم باران بود، می گفت و می چرخید.

عشق آن جا پرسه می زد و خدا خیلی نزدیک بود، لابلای دلهره ی پسران و دست های عرق کرده شان و در چرخش های آن عاشق…..


«گفتی به غمم بنشین، یا از سر جان برخیز
فرمان برمت جانا بنشینم و برخیزم….»

روز معلم مبارک.
دست همه معلمان سرزمینم را می بوسم.


http://www.es-haghi.com:منبع


مرغ نگاه پاک پیامبر

كرد آشيانه بر روي دختر

اشك شعف ريخت برچهره ي او

بوسيد دست زهراي اطهر

بشگفت شادي دريادريا

ميلادعشق است ميلاد زهرا

بشگفت شادي دريادريا

ميلادعشق است ميلاد زهرا


:iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:   :iconlacybowplz::iconlacybowplz:  

ریحانه جان وملیکا جان وپرنیان جان تولدتان مبارک.عکس ها درادامه مطلب


ادامه مطلب
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 ] [ 20:3 ] [ مهرآذين ] [ ]
برای این محبّت عیار ی پیدا می کنید؟؟؟
پرواز كن آنگونه كه مي‌خواهي
و گرنه پروازت مي دهند آنگونه كه مي‌خواهند

:icon0paline::iconheartballoonplz:می خواستم از عیار محبّت حرف بزنم !!  :iconheartballoonplz::icon0paline:

راستی مگر محبّت هم عیار دارد؟؟صد درصد!!!بعضی از محبّت ها مثل باران در تابستان  با شتاب  می بارد وزود قطع می شود وبعد از مدتی خشک می شود گویی هرگز وجود نداشته است.بعضی از محبّت ها مانند باران بهاری بعد از باریدن تا مدّتی آثارش بر جا می ماند وبعد از بین می رود .ولی بعضی از محبّت ها مانند ریشه در زمین فرو می رود وجوانه هایش تبدیل به درختی بارور میگرد 

وجاودانه برقرار می ماند.

:iconbluebowdivplz::iconpurplebowdivplz::icontealbowdivplz::iconpinkbowdivplz:

عشق معلمی همان عشقی است که از اهل بیت آموختیم از وفای سلمان وابوذر که به معلم خود ،رسول خدا که عاشقانه ،عشق می ورزیدند ورسول اکرم نیز به سر آنها قسم یاد میکرد.خدا راشاکریم که این وظیفه اهل بیت پیشه ی ما شد وقصه ی عشق آغاز شد.بچه ها چشم دوستی دارند واز نگاه گرم وپر مهر معلم صداقت مهر آنها را در می بابند .خوشا به حالمان .که شغل خود را شعل نمی دانیم.بلکه یک حیات عاشقانه می بینیم .

بقیه در ادامه ی مطلب


یک داستان از محبّت فرشته های کوچک کلاسم بگویم: پروشات اقلیمی یکی از دختر های نازنین کلاس چهارم است که طعم کلاس را با وجود خودش شیرین تر کرده .قبل از عید به اطلاع من رساند که:خانم فنچ های من تخم گذاشته !من به شوخی گفتم : 2تا از فنچ هایت برای من است .بعد از عید دیدم نازنین من با قفسی که دو فنچ زیبا در ان است به کلاس آمدوبه او گفتم: عزیز دلم شوخی کردم واز او اصرار وازمن ....دیدم ،دختر من از نپذیرفتن من ناراحت شد !! و مادرگرامیش چنین گفت :خانم سنجری پروشات به عشق شما آن ها را بزرگ کرد.اگر نمی پذیرفتید ناراحت می شد.

:iconbluebowdivplz::iconpurplebowdivplz::icontealbowdivplz::iconpinkbowdivplz:

سوغاتی

یک داستان دیگر:سلام نازنین مغانی را که یادتان است ??دختر شاعر کلاس من.هر وقت اورا می بینم ،مرا یاد آن شرلی وآرزوهایش می اندازدخواهر نازنین جان هم که شعرزیبایش  را در پست قبلی درج نموده بودم.را هم که انشالله فراموش نکردیداین دختر کوچک کلاس دوم است.خداوند دروجود این دوخواهر باهوش ،نبوغ بسیاری را به ودیعه نهاده است.امام داستان ما با یاسمن کوجولو ،از این جا شروع می شود که من از سفر کربلا ،یک مهر به عنوان سوغاتی برای دانش اموزان آورده بودم.از جمله برای نازنین گلم.خانواده مغانی که همگی عاشق اهل بیت هستند .از این هدیه بسیار حشنود شدند.(از بابت خاک ومهرمطهر امام حسین و کربلا).

:iconbluebowdivplz::iconpurplebowdivplz::icontealbowdivplz::iconpinkbowdivplz:

دیروز که به مدرسه آمدم.یاسمین با خوشحالی نزد من آمد وسلام کرد ووکارت زیبایی که خودش برای من درست کرده بود به من داد وگفت:خانم من یک شعری را برای مهر شما گفته ام و با آن صدای گرم وصادق وکودکانه اش شروع به خواندن نمود.وبعد هم گفت خانم من شما را خیلی دوست دارم.من که شرمنده این همه صفا ومهربانی شده بودم اورا بوسیدم واو با خوشحالی به طرف کلاسش رفت.این دختر گل من این شعر را با توجه به آن مهر متبرک سروده است.من خیلی خوشحالم که یاسمین عزیز من به این زیبایی،شعر می گوید.خدا حافظ شما خواهر های گل باشد.امیدوارم روزی شما را در لباس شعرای بزرگ سرزمین ایران عزیزمان ببینم .

انشالله به زودی تو وخانواده ات مهمان امام حسین شوید.الهی آمین.


                                                

چادرم هستش سفید جانمازم آبی است.                               

مهر زیبایی دران مهرمن سوغاتی است.

وقت خوب هر نماز می کنم دردل دعا.

کاش حرفهایم رود زود در نزد خدا.

سال دیگر من شوم میهمان در کربلا..

                   :iconasmaa-rabiaa:شعر از یاسمین مغانی:iconasmaa-rabiaa:

:iconpenguinloveplz: حالاشماقضاوت کنید،آیابرای این محبّت عیاری پیدامی کنید؟:iconpenguinloveplz:
[ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 19:37 ] [ مهرآذين ] [ ]